به هوای گل سرخ !
آموزش و پرورش آران و بیدگل در بایگانی خود پرونده ی 21 معلم شهید و 36 معلم از دنیا رفته را به یادگار دارد.
روابط عمومی این مدیریت در هفته ی معلم سعی کرد با قرار دادن عکس تمام پرسنل یادشده خاطره ی آنها را گرامی بدارد. سلیقه ی خوبی در نحوه ی قرار دادن عکس ها در ورودی به راهرو اعمال نشده است.ولی پیداست که نیّت ، خیر، و در راستای تکریم مقام معلم بوده است .امروز رفتم اداره و با خواهش از آنها خواستم که اگر دیر یا زود خواستند عکس حقیر رانیز درمیان عکس های یاد شده قرار بدهند، بالاغیرتا یک مقدار کلاس مارا بالاتر بگذارند .بعد، اندکی پای عکس ها درنگ کردم.بعضی از آنها روزگاری معلم من بودند. بعضی ها روزگاری همکار من بودند.بعضی هم روزگاری شاگرد من بودند. از بانوان مرحومه ی معلم البته عکسی نبود.
و اگر عکسی می بود کجای این دنیا خراب می شد؟
عکس خانم حسن پور تهرانی با آنهمه عفت و پاکدامنی که در او سراغ داشتیم و با آنهمه محرومّیت هایی که در این دنیا دید، چه تصویری را در درون بیننده تداعی می کرد که از قراردادن آن خود داری شد؟ خانم ذبیحی، خانم عرب پور، خانم عسگری و... و احتمالا کسان دیگری که در خاطرم نیست.
آیا این امکان نبود که با حفظ حرمت زنانگی آنها جایگاهی برایشان در نظر گرفته می شد؟
تصویرشان هیچ! آیا اسم یک بانوی معلم نیز باید برای ما تابو باشد؟
تامّل روی عکس ها در گوشه ی ایوان تک پله ی آموزش و پرورش آران و بیدگل، سوگواری بهار را تداعی می کرد.نمی توانستم بدون گریه از کنار آنها بگذرم.اما خوشحال بودم که در زمان حیات حداقل یکی از آنها ( مرحوم علی شریفی ) توانستم مجلس تکوداشتی برایش برپا دارم. دوسه یاد نامه نیز در سال هایی که در اداره بودم برای معلمان فقید منتشر ساختم که اگر خدا بخواهد از باقیات صالحات مدیر وقت جناب آقای مکارم نژاد محسوب خواهد شد.
به بعضی از چهره ها هم که خیره می شدم،پیش خود شرمگین می شدم. منتظرم ببینم در قیامت چه برخوردی با من خواهند داشت.
امروز در گداختگی سینه ام ، داغ دوسه تا معلم، بیشتر محسوس بود. یکی جواد استادیان که سال گذشته همین موقع به اتفاق فریدون ومسعود وعلوی رفته بودیم عیادتش. یکی رضا عاملی که خیلی با معرفت بود و همین معرفت، او را دق مرگ کرد. و یکی مرحوم محمدرجایی آرانی.که ادب و نجابتش زبانزد بود.
این سه انسان شریف با کتاب نیز انس داشتند.گمان نمی برم در بچه های آموزش و پرورش ما کسی با این افراد دمخور بوده و از محضرشان لذت نبرده باشد.
مرحوم رجایی من را خیلی دوست داشت.همیشه مشوّق من بود در نوشتن. حالا که فصل برپایی نمایشگاه کتاب تهران است باید خیلی برای او اشک بریزم. دو سه بار از همین نمایشگاه برای من کتاب خرید و به آران و بیدگل آورد.( بخشی از ساعات تدریسش را در تهران کلاس داشت.)
رجایی سیمای خوشی داشت. و با وجود سالخوردگی، منظرش به دل می نشست.افتاده .بی ادّعا و طبعی نسبتا موزون.در فصل گل سرخ ، خوب است شعری از او بخوانید در توصیف گل سرخ.
با این یاد آوری که این شعر از مجموعه ای انتخاب شده است که چند سال قبل با کوشش شاعر صمیمی و صریح الهجه ی کاشان، جناب آقای جواد جهان آرایی به چاپ رسید.این مجموعه ارزش این را دارد که بار دیگر با یک بازنگری در تایپ و با چاپی نفیس به بازار بیاید.
و امّا بعد...
بلبل آمد به گلستان به هوای گل سرخ
تا زپیک سحری یافت ندای گل سرخ
در بهاران همه جا گل به چمن عشوه گر است
بلبلان مست وغزل خوان به ثنای گل سرخ
گل جمیل است وکمالش زجمال ازلی است.
حبّذا! بوی خوش ولطف وصفای گل سرخ
بلبل از عشق گل آید به چمن رقص کنان
خواهد از شوق کند جان به فدای گل سرخ
وصف گل گفتی وگل گفتی و گل خوشتر گفت
کس ( رجایی ) چو تو ناگفته ثنای گل سرخ